خرید بک لینک

دكتر خسرو باقري در دوم آبان ماه 1396 در چهارمين كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي با عنوان نسبت تربيت ديني و اخلاقي به ايراد سخنراني پرداختند. ايشان در ابتداي سخنان خود به نسبت دين و اخلاق پرداختند و نقل قولي از داستايوفسكي را اشاره نمودند «اگر خدا نباشد هر كاري مجاز است » يعني باور به خدا ، اخلاق را ممكن ميسازد و اگر خدا نباشد اخلاق منتفي ميشود و امكان فعاليتهاي ضابطه مند و صحيح سلب ميشود. اينكه اين سخن در مقام هستي شناسي يا معرفت شناسي گفته شده است جاي بررسي بيشتري دارد . اگر به فرض در مقام هستي شناسي گفته شده باشد منظور اين خواهد بود كه خدا وجودش لازم است تا اخلاق رخ بدهد البته اين احتمال بعيد است كه منظور ايشان از اين مفهوم اين باشد پس قاعدتاً منظور ايشان بايد در مقام معرفت شناسي باشد يعني بحث از باور به خدا باشد . يعني اگر انسان باور به خدا نداشته باشد اخلاقي بودن از او منتفي خواهد شد.دكتر باقري اذعان كرد اگر بر مبناي اين مفهوم باشد بنده با سخن داستايوفسكي مخالف هستم يعني دينداري اخلاق را ممكن ميسازد. چون به نظر بنده اخلاق هست كه دينداري را ممكن ميسازد و اگر اخلاق نباشد دينداري ممكن نخواهد بود. طبيعتاً اين اخلاق يك اخلاق پيشاديني خواهد بود اما چگونه است كه اخلاق است كه دينداري را ممكن ميسازد؟ اصولا وقتي پيامبري ميخواهد ديني را به مردم عرضه ميكند حداقل دو پيش شرط لازم است 1- اخلاق 2- عقل و منطق ؛ يك پيش شرط براي اينكه پيامبر بتواند دين را عرضه نمايد اين است كه يك زمينه عقلاني مشترك ميان پيامبر و مخاطب وجود داشته باشد . ميان پيامبر و مخاطبان بايد منطق، شواهد و داوريهاي مشترك باشد تا به درستي يا نادرستي سخن پي ببريم. اما پيش شرط دوم اخلاق است . اگر اخلاق پيش از دينداري وجود نداشته باشد دينداري هم امكانپذير نخواهد بود. به همين دليل است كه برخي توسط قرآن گمراه ميشوند يضل به كثيرا و يهدي به كثيرا –ذات قران گمراه كننده نيست بلكه اشكال در ما انسانهايي است كه گوش ميدهيم و.... چون اگر قرار باشد كسي ايمان بياورد بايد به صورت حداقل از اخلاق برخوردار باشد يا انصاف در داوري داشته باشد يا روحيه حق جويي و... اگر بخواهيم سخن داستايوفسكي را به گزاره هستي شناسي تبديل كنيم اين چنين خواهد شد خداوند در مقام تكوين و اداره جهان تدابيري مي انديشد . اگر چنانچه دين نباشد اما اخلاق در جوامع باشد.

در مقام تكوين خداوند در عين حالي كه ديني را به عنوان شريعت ميفرستد گرچه برخي افراد نپذيرند اما الزامها و ضرورتهايي گذاشته است كه منجر به ظهور اخلاق ميشود از جمله ضرورتهاي عقلي و ضرورتهاي علي و موقعيتي

مثلا در سخن مكنتاير بعضي از فضيلتهاي اخلاقي شرطهاي حيات منطقي جامعه است مثلا صداقت يك فضيلت اخلاقي است كه پيش شرط حيات منطقي اجتماعي است. طبيعي است كه جوامع زبان نياز دارند و اين زبان بايد بتواند اعتماد برانگيز باشد لذا اگر از دروغ گفتن برآشفته ميشويم بخاطر انتظاري است كه از صداقت داريم و اگر اين نباشد جامعه از لحاظ منطقي و مفهومي منتفي ميشود . از جمله پيش شرطهاي ديگري كه در جامعه لازم است جنبه موقعيتي و علي است. مثلا عدالت ناشي از ضرورت كمبود منابع در جهان است و در اينجا مسئله توزيع ثروت و... مطرح ميشود يا شجاعت كه يك فضيلت اخلاقي است ناشي از جهاد يا مبارزه و... است .

دكتر باقري تصريح كردند اخلاق از دين ناشي نميشود بلكه بايد بتوان گفت اخلاق، دينداري را ممكن ميسازد. ايشان به حديثي اشاره نمودند الملك يبقي في الكفر و لا يبقي مع الظلم يعني جامعه با كفر ميتواند دوام داشته باشد ولي با ظلم نه –اخلاق در لايه هايي به حيات اجتماعي ارتباط دارد به همين دليل است كه پيامبر در بستر اخلاق ظهور مي نمايند. يعني اخلاق قبل از پيامبر (ص) وجود داشته است مثلا پيامبر با مشركين معاهده مي بندد. در قرآن نيز به اخلاق پيشاديني اشاره شده است و بر آن صحه گذاشته است و يك مبحث نقلي نيز ميتواند اين مسئله را روشن نمايد. مثلاً در ابتداي سوره بقره «ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين» در اينجا تقوا مقدم بر هدايت است. يعني اگر كسي بخواهد هدايت شود بايد تقوا را تا حدودي داشته باشد. مثلا اگر كسي متحجر يا متعصب باشد نميتواند سخن پيامبر (ص) را بپذيرد يا در جايي ديگر از قرآن چنين آمده است « انا خلقناكم من ذكر او انثي» ما همه انسانها را از يك مرد و زن آفريديم در اينجا مخاطب انسانها هستند نه مؤمنان و در ادامه شعوبا و قبائل آمده است يعني شما را به صورت قبيله ها درآورديم و در پايان اين آيه چنين آمده است: ان اكرمكم عندالله اتقاكم –اي انسانها گرامي ترين شما باتقواترين است. تقوا يك مفهوم وسيع است كه فراتر از عرصه خود دين مطرح است و مقدم بر هدايت البته تقواهايي ديگر نيز وجود دارد در مراتب بالاتر

دكتر باقري در ادامه خاطرنشان كردند اخلاق در جنبه تكوين مقدمه دينداري است و امكان دينداري را فراهم مي نمايد. حال اگر بخواهيم نسبت ميان تربيت اخلاقي و تربيت ديني برقرار سازيم بايد تمايز ميان آداب و اخلاق قائل باشيم. چون آداب به سطح رفتارهاي ظاهري و عادي برميگردد اما اخلاق بر بنيادها و معيارهاي اساسي تأكيد دارد با اين تفكيك تربيت اخلاقي بالتبع داراي دو معني خواهد بود . در تعريف اول به آداب اشاره دارد ولي اين معنا سطحي است ولي اگر فرد به منطق اصولي و معيارها پايبند باشد ممكن است يك الزام دروني در فرد رشد پيدا كند. در دين نيز بايد بين آداب و اخلاق تفاوت قائل بود . در اديان مختلف يكسري آداب و رفتارهايي مطرح است كه بر اساس معيارها و اصولي متكي است. علامه طباطبايي در تفسير الميزان با وجودي كه بين آداب و اخلاق تمايز قائل شده است اما در بحث دين اين تفكيك را اشاره نمي كند . از نظر ايشان آداب مفهومي عام است كه شامل اخلاقهاي ديني هم باشد.

دكتر باقري تصريح كردند با اين نوع از تلقي علامه طباطبايي موافق نيستم كه آداب مفهومي عام است كه شامل اخلاقهاي ديني ميشود بلكه بايد در تربيت اخلاقي بايد ميان آداب و اخلاق تمايز قائل باشيم و در سطح بنيادها و معيارها اخلاق را اساسي تر تلقي نماييم. در تربيت ديني نيز همين قاعده بايد برقرار باشد تربيت ديني يك سطح آدابي دارد و يك سطح اخلاقي كه در سطح اخلاقي ، بنيادها، اصول و معيارها قرار دارند. بر اين اساس فرد بايد به معيارها توجه داشته باشد و با اين تفكيك بتوانيم ميان تربيت اخلاقي و ديني تفاوت قائل باشيم و يك نوع همگرايي مناسبي برقرار كنيم.

دكتر باقري در ادامه خاطرنشان كردند برخي در مفهوم تربيت اسلامي ، اين مفهوم را به تأديب معنا مي كنند من به اين نوع تلقي اشكال دارم چون عدم تفكيك بين سطح وجود داردو نكته دوم اين است كه مفهوم تأديب يكسويه بودن را نشان ميدهد چون تربيت در معناي درست فقط نبايد از جانب مربي صورت گيرد بلكه نقش متربي نيز مهم است. ايشان تصريح كردند ما در مفهوم تزكيه در قرآن ، دو مفهوم را ميتوانيم استنباط نماييم در معناي اول از سمت پيامبر (ص) و مربي «و يزكيهم و يعلمهم » و در معناي دوم «قد افلح من زكئها » بنابراين هنگامي كه اين دو مفهوم را الصاق كرديم تزكيه يك فرايند پوياي دروني است كه يك بعد آن را پيامبر (ص) و مربي بر عهده دارد و سهمي را مخاطب پيامبر (ص) يا متربي و بدون اين دو مفهوم تزكيه ناقص خواهد بود.

با همين منطق اگر بخواهيم از تأديب سخن بگوييم تأديب مفهومي است ناقص بلكه براي آن، بايد مفهوم زوجي تدارك ديد يعني تأدب پس اگر از سوي انسانها ادب خواهي انجام نشود تأديب به جايي نخواهد رسيد. چون تربيت كار مربي نيست بلكه يك رابطه دو جانبه و تعاملي است.

دكتر باقري در پايان به اين نكته اشاره كردند اگر بخواهيم اين موضوع را به جامعه انتقال بدهيم تربيت ديني ما متأسفانه در سطح آداب رفته است و متاسفانه سطح تربيت ديني در سطح آداب بزرگترين فشار را گذاشته است و بزرگترين نتيجه آن ظاهرسازي و نفاق در جامعه است . بر اين اساس يك ظاهرگرايي تمام عيار در جامعه در حال رخ دادن است چون تربيت را در سطح آداب ظاهري ميدانيم .

گزارش توسط خانم احمدآبادی.

برچسب: نویسنده: سجاد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 8:41

صفحه بندی