دكتر خسرو باقري در 10 آبان ماه در نشست چالشهاي نقادي و نظريه پردازي در علوم انساني در دانشگاه شهيد چمران اهواز به ايراد سخنراني پرداختند و در ادامه نظريه علم تجربي ديني را ارائه و تبيين نمودند. دكتر باقري در ابتداي سخنراني خود به اين نكته اشاره كردند تلاش در نظريه پردازي در حوزه علوم انساني ، امري حياتي و ضروري است چون دانشگاه ما در عرصه علوم انساني دانشگاه زايايي نبوده است .تأخير فاز زياد از دنياي پيشرفته داريم. تازه از خواب بيدار شديم و ما نسبت به دنيا بسيار عقب هستيم اين عقب ماندگي را نبايد انكار كرد بلكه بايد بپذيريم بعد هم به لوازم تحول بيانديشيم و دانشگاه ما فقط مشغول تدريس نظريه هايي نباشد كه در جاهاي ديگر خلق شده اند بلكه خود بتواند ابداع گر باشد و ديدگاه داشته باشد . ما بايد اين لوازم را مشخص كنيم و روي آن گفتگو داشته باشيم و سرانجام به آن پايبند باشيم. اين لوازم متعدد است و ميتواند موضوع بحث مستقلي باشد ولي من در اينجا به يك بحث بنيادي اشاره ميكنم و آن اينست كه اين مجامعي كه تحت كرسي هاي نظريه پردازي تشكيل ميشود بايد فضاي آزادي در آن برقرار باشد و يك نوع مصونيت آكادميك لازم است. در فضاي علوم انساني براي نظريه پردازي ، چالشهاي اساسي وجود دارد و اين به ماهيت علوم انساني ارتباط دارد.
دكتر باقري در بخش اول سخنراني خود به چالشهاي علوم انساني در بخش نظريه پردازي پرداختند و تصريح كردند فرهنگ ما ايراني- اسلامي است و اين دو عنصر در آن پيچيده شده اند. بعد از انقلاب اسلامي، بعد اسلامي بارزتر شده است و حتي محققان بر آن هستند كه آيا فرهنگ ايراني – اسلامي در علوم انساني سخني خواهد داشت. از نظر دكتر باقري، دو نكته چالش برانگيز در عرصه علوم انساني به دو عنصر اساسي بر ميگردد 1- واقعيت ، 2- ارزش – رابطه واقعيت و ارزشها مهمترين محور بحث برانگيز است و در سطح دنيا در بحث علوم انساني اين بحث مطرح است كه رابطه واقعيتها و ارزشها چيست. طبق تصور عمومي كه وجود دارد علم دنبال واقعيتها است از سوي ديگر فرهنگهاي بشري و زندگي انسان با ارزش عجين است. در فرهنگ ، عناصر ارزشي بارز است در جامعه ما نيز اين مسئله بصورت اولويت اساسي مطرح است. اگر اين رابطه را بررسي نكنيم به صورت سدي در مقابل پيشرفت عمل خواهد كرد . چگونه اين رابطه را ميتوان حل و فصل كرد و سرانجام نگاه مناسب تري پيدا كنيم تا بتوانيم بر اساس آن حركت كنيم.
دكتر باقري در ادامه به اين نكته اشاره كردند در مورد رابطه واقعيت و ارزش توسط فيلسوفان علم و انديشمندان مسلمان ، نگرشهاي مختلف و نظريات متفاوتي ارائه شده است كه در اينجا به چند مورد اشاره خواهم كرد . يكي از اين ديدگاه ها در مورد واقعيت و ارزش ، رابطه تساوي قائل باشيم . يعني وقتي از واقعيت ها صحبت ميكنيم به نوعي از ارزشها صحبت مي كنيم يعني انسانها اصولاً نگاه ارزش بار دارند . پس ما انسانها عينك ارزشي داريم و از خلال آن واقعيتها را ميبينيم . در اين ديدگاه fact و Value يكي ميشوند . اين نگاه در ميان برخي فيلسوفان علم و برخي فيلسوفان مسلمان داخلي و خارجي طرفداراني دارد. ديدگاه نسبيت گرا در زمره اين ديدگاه هستند. از منظر اين ديدگاه ، دنياي انسانها متفاوت است. هر فرهنگ و هر جامعه اي ، اصول و ارزشهاي خاصي دارد. در ميان متفكران مسلمان، اين ديدگاه وجود دارد به ويژه اينكه در مقطعي از تاريخ قرار داريم كه رويارويي شرق و غرب وجود دارد و روز به روز تقابل اسلام و غرب آشكارتر ميشود. اين نگرش ، در ديدگاه متخالف در مقابل هم قرار دارد و هر كدام بايد متناسب با خود، واقعيتهاي خودش را بيافريند پس در علوم انساني نبايد انتظار داشته باشيم كه يك رويكرد واحدي وجود داشته باشد. پس در اين نگاه، واقعيتها در متن ارزشهاي ما متولد ميشوند . دكتر باقري تصريح كردند بنده نسبت به اين ديدگاه نقدهايي دارم چون هم از موضع فلسفي و هم از موضع اسلامي قابل دفاع نيست. در زمره اين ديدگاه، ميتوان سيد حسين نصر را ذكر كرد ايشان موافق رويكرد سنت گرايي است و معتقدند ما بايد سنتهاي گذشته را احيا كنيم . علم اسلامي دنبال توحيد است و جهان را بصورت يكپارچه ميبيند. وجه مشخصه علوم انساني در توحيد جلوه گر ميشود . نصر در اثر ديگري به علم غربي ميپردازد و معتقد است علوم غربي از اين سنت ديرينه دور افتاده اند و در كثرث گرايي فرو رفته است. در اين ديدگاه رابطه fact و Value اين است كه واقعيت به نفع ارزش بايد مستحيل شود. واقعيت خنثي وجود ندارد . از ديگر متفكران مسلمان اين ديدگاه اسماعيل فاروقي را ميتوان ذكر نمود . ايشان يكي از بنيانگذاران انديشه علم اسلامي در دهه هاي اخير هستند كه توحيد را هسته مركزي نگرش اسلامي معرفي ميكنند يا نقيب العطاس از متفكران مالزيايي بحثهاي خود را بر حسب غايت دنبال مي كنند. دكتر باقري خاطرنشان كردند در ارزيابي اين ديدگاه بايد نكاتي را ذكر نمود . اين ديدگاه قابل دفاع نيست كه ما بگوييم واقعيتهاي جهان از منظر ارزشي نگريسته يا ساخته ميشود. اين نظر هم از جهت اسلامي و هم از جهت فلسفه علم قابل دفاع نيست. چون اگر از منظر فلسفه علم بخواهيم يك چنين نسبيتي را در دانش بپذيريم منجر به نسبيت خطرناكي خواهد شد . در چنين فضايي ، علم و دانش نميتواند شكل بگيرد . مسئله نسبيت مانند سرطان علم است كه دانش و معرفت را تهديد ميكند و از جنبه اسلامي نيز قابل نقد است . مثلاً در قرآن داريم يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا... ؛ يعني اينها علمهايي در سطح ظاهري دارند و ميتوان گفت در اين ديدگاه چون بهره هاي مختلف از علم وجود دارد امكان گفتگو ميان طرفين وجود دارد در حالي كه از ملزومات گفتگو ، وجود منطق مشترك بايد باشد چون در قرآن در گفتگوي پيامبر با مشركان و كافران ، به وجود يك منطق مشترك پي ميبريم. در اين ديدگاه ، رابطه واقعيت و ارزش يك رابطه اين هماني است كه اين نگرش مخاطراتي دارد و موجب نسبيت گرايي در عرصه دانشي ميشود و از طرف ديگر، قرآن چنين ديدگاهي را تقويت نميكند.
دكتر باقري در ادامه مباحث خود به ديدگاه دوم اشاره نمودند . از نظر ايشان، در اين ديدگاه، نسبت ميان واقعيت و ارزش اين است كه اين دو بر هم افزوده نميشود بلكه دو چيزند و رابطه اين هماني برقرار نيست. در اينجا نگاه خنثي بودن واقعيتها مطرح است . واقعيت مثل ابزار خنثي است و بستگي به اين دارد كه انسانها چگونه آن را بكار گيرند. واقعيتها خنثي هستند اما ارزشها جهت دار- اين ديدگاه هم در فلسفه علم و هم در نگرش اسلامي طرفداراني دارد مثلاً سيد جمال الدين اسدآبادي و.. در اين رويكرد نيز انتقاداتي وارد است هم در فلسفه علم و هم در نگرش اسلامي از جمله اينكه علم نميتواند به صورت خنثي شكل بگيرد چون مسلماً انسانها ترجيحاتي يا ارزشهايي دارند. از نظر فيلسوفان علم مثل كواين ، ميتوان اين نظر را مطرح كرد كه ما بايد قبول كنيم بين شواهد و نظريه يك تعامل وجود دارد . ارزشها و واقعيتها با هم داد و ستد دارند و نميتوان گفت كه كار دانشمندان با واقعيتهاي صرف انجام ميشود و فقط در مقام كاربرد است كه ارزشها وارد ميشوند. دكتر باقري خاطرنشان كردند در اين ديدگاه انتقاداتي وارد است چون رويكرد دوم معتقد است علوم انساني غربي اشكال دارد و اشكال آنها نه در واقعيتها بلكه در كاربرد است. مكانيزم اين ديدگاه اين است كه علوم مدرن را تجزيه كنند و قسمت fact و Value را از يكديگر جدا كنند. دكتر باقري در ادامه به ديدگاه سوم ميان رابطه واقعيت و ارزش پرداختند . ايشان اذعان نمودند اين ديدگاه مورد پذيرش بنده است چون رابطه واقعيت و ارزش نه رابطه مساوي نه رابطه به اضافه است بلكه ميتوان گفت ارزش ضريب واقعيت است. واقعيتهاي جهان با ارزشهاي ما ضريب ميخورند و ما متناسب با ضريب شروع به بررسي واقعيتها مي نماييم. ما انسانها با جهان در ارتباطيم منتها انسانها متناسب با جهت گيريهاي ذهني هر كدام منظري براي تگريستن پيدا ميكنيم. در اين ديدگاه ، ارزشها منظر هستند. علوم انساني در اين نگرش ميتواند تجربه باشد و دانشي كه از طريق اين تجربه بدست مي آيد دانشي ويژه است. بر حسب اين ديدگاه ميتواند گفت ما واقعيتهاي بشري را مطالعه مي كنيم و يك ضريب ارزشي داريم كه در هر جامعه اي متفاوت است اين ضريب ارزشي كه به صورت فلسفه، فرهنگ و دين در مي آيد اين ضريب ايجاب ميكند تا از خلال آن واقعيتها را ببينيم . بنابراين اگر بتوانيم شواهدي را جمع آوري كنيم و فرضيه ها را پشتيباني كنيم در حدي كه بتواند جامعه علمي را متقاعد كند كه آن كم كم نظريه شود - در اين حالت امكان نظريه هاي مختلف هست همانطوري كه شما ميتوانيد از اين پنجره به حيات نگاه كنيد بنده از طبقه دهم و شما از طبقه ديگر و منظره ها هم با هم تفاوت داشته باشد ولي همه آنها علم باشد. پس علم در پي كشف واقعيتهاي استوار و ماندگار است در اين ديدگاه ، عينيت آن است كه ما در چارچوب ارزشي معيني به واقعيت نظر بدوزيم بعد در آن عرصه به شواهد تجربي توجه كنيم و بررسي هاي خود را انجام دهيم و به نقطه قابل قبول برسيم .
در پايان اين سخنراني ، پرسشهايي نيز از طرف اعضاي هيات علمي دانشگاه شهيد چمران اهواز مطرح شد كه دكتر باقري به اين سوالات ، پاسخ فرمودند.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط محمد رضا ستایش |
برچسب: چالشهاي,
نویسنده: سجاد صالحپور