خرید بک لینک

گزارش نشست تبیین و تحلیل آسیبهای اجتماعی در مدرسه

معلمان باید «سقراطوار» کوتاه بیایند

روزنامه صبح نو

اتفاق تلخ خودکشی یک دانشآموز که سال گذشته در یکی از دبیرستانهای دخترانه منطقه دو شهر تهران رخ داد، سبب شد که مسوولان ارشد منطقه تصمیم بگیرند موضوع را با اساتید گروه مبانی فلسفه اجتماعی دانشگاه تهران در میان بگذارند. تقاضای اولیه مسوولان آموزش و پرورش از گروه، این بود که تعدادی مشاور را برای ساماندهی این معضل معرفی کنند. وقتی در گروه بحث شد و اساتید، ابعاد گوناگون مسأله را برایشان تشریح کردند متوجه شدند که فقط یک مسأله روانشناختی صرف نیست و ابعاد فلسفی و جامعهشناختی متنوع و متعددی دارد. بنابراین درخواست برنامه بلندمدتتری را داشتند که در آن، هم اقدامات اورژانسی لحاظ شده باشد و هم اقدامات بلندمدتتری مثل آموزش خانوادهها و مطالعه موردی موارد خودکشی را دیده باشند و در نهایت بسته اقدامات پس از وقوع را هم تدوین کرده باشند.

به گزارش «صبح نو» سهشنبه 18 آبانماه نشست «تبیین و تحلیل آسیبهای اجتماعی در مدرسه» در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه تهران، با حضور خانم دکتر «نرگس سجادیه»، آقای دکتر «خسرو باقری» و تعدادی از مسوولان ارشد آموزش و پرورش منطقه 2 تهران برگزار شد. دکتر« نرگس سجادیه» سخنانش را با اشاره به وجود یک فضای مجازی در پوسته زیرین مدرسه، در کنار فضای واقعی مدرسه آغاز کرد. وی گفت: «تأثیر این فضای مجازی در بعضی از مؤلفهها حتی از تأثیر ضوابط رسمی و ظاهری بیشتر است. الان در مجامع علمی این بحث مطرح است که دیگر دوگانه «واقعی - مجازی» معنا ندارد و برای نسل جدید حتی ممکن است فضای مجازی، واقعیتر از فضای واقعی انگاشته شود. تا اردیبهشتماه 94 آمار استفاده از گوشیهای هوشمند 40 میلیون بود و برای امروز این عدد 50 میلیون گوشی برآورد میشود. امروزه ارتباط با دنیای اینترنت از طریق گوشیهای هوشمند بسیار آسان شده است و این سهولت استفاده، اهمیت توجه به این مسأله را مهمتر از گذشته ثابت میکند.» دکتر سجادیه با اشاره به ریزش ساختارهای عینی به عنوان یکی از ویژگیهای فضای مجازی گفت: «قبلاً مرزهایی عینی و معنادار برای کنترل بچهها وجود داشت. مثلاً قبلاً والدین میتوانستند بچهها را ملزم کنند که فرضاً تا سر کوچه یا تا پارک محله اجازه رفتن بدون والدین را دارند. در فضای مجازی اما، شما از کنار دست خودتان هم اطمینان ندارید. ممکن است شما تصور کنید فرزندتان در اتاق مشغول مطالعه درسی است اما او در

هزاران کیلومتر آن طرفتر مشغول ارتباطی خطرناک با دیگران باشد. الان ساختارها و مرزهای محسوس و عینی نمیتوانند سلامت فرد را نشان دهند. بنابراین تربیت قرنطینهای که مبتنی بر دور نگهداشتن بچهها از محیطهای آسیبزا و آدمهایش بود، الان با حضور فضای مجازی خیلی معنادار نیست. اگر از کنار ریزش ساختارها با سکوت نگذریم این مسأله میتواند باعث دامنزدن به گفتوگوهای جدی شود. اگر محیط، محیط چالشی و همفکری باشد میشود بعضی از این مشکلات را با بچهها در میان گذاشت و همفکری آنها را مطالبه کرد. با این گفتوگوها میتوان این انقطاع نسلی و تمایز بین ساختارها را تا حدی بهبود بخشید.»

گمنامی، فضایی برای جرأتورزیهای نابخردانه
این استاد فلسفه تعلیم و تربیت در ادامه با اشاره به گمنامی به عنوان ویژگی پررنگ فضای مجازی خاطرنشان کرد: «حتی با وجود ادعاهای پلیس فتا خیلی از اینها قابل ردگیری نیستند. در فضای واقعی، برچسبهای هویتی به بچهها، از طرف همکلاسیها و معلمان زده میشود. فضای مجازی میتواند امکانی باشد برای گریز از این هویتهای ایستای سابق. نوجوانان در فضای جدید؛ چون کسی آنها را نمیشناسد و شناخت قبلی هم از آنها وجود ندارد میتوانند با هویتی نو توانمندیهای خودشان را به نمایش بگذارند. توانمندیهای فراموششده و دیده نشدهای که ممکن است در مدرسه به آنها توجه نشود و ارزشگذاری نشوند. مثلاً در مدرسه ممکن است هیچوقت به نقاشی یک دانشآموز، یا توانایی خوانش یک متن فلسفی توسط دانشآموزی دیگر آن مقدار توجه نشود که به درس ریاضی و علوم تجربی آنها میشود. گمنامی میتواند از این منظر فرصت باشد اما در عین حال چالشهای خود را هم دارد. فضای مجازی دروازه ورود به یک فضای توهمآلود و فریبکارانه است. ماجراها ممکن است به آن شکلی برای بچهها جلوه کند که در واقع اینگونه نباشند و به دلیل ارتباط خیلی زیاد بچهها با فضای مجازی، این

مجاز حالت واقع به خود بگیرد و این قول و قرارها و ادعاها به واسطه تکرار، آن حالت توهمآلودشان را از دست بدهند.»

نسل جدید با محدودیت اراده مواجه است
دکتر سجادیه در ادامه صحبتها، چالش دیگر گمنامی را بیمسوولیتی دانست و افزود: «چون شخص در فضای مجازی شناخته نمیشود و مورد ردیابی هم قرار نمیگیرد پس ممکن است خیلی راحتتر دست به عمل بزند و فضایی برای جرأتورزیهای نابخردانهاش شود. به نظر میرسد این چالش برای نسل جدید بیش از میانسالان وجود داشته باشد، به دلیل اینکه نسل جدید با محدودیت اراده مواجه است.» او با مقایسه شرایط جوانان زمان دفاع مقدس با جوانان فعلی گفت: «در نسل پیش به دلیل ضرورتها و شرایط خاص کشور، یک جوان 21 ساله برایش این فرصت مهیا بود که فرمانده یک لشکر شود. در نظر بگیرید این امکان چقدر میتواند آن حس ماجراجویی یک جوان را پاسخ دهد و از اینکه در تصمیمگیریهای مهم مملکتی حضور داشته باشد احساس رضایتمندی کند. ولی ما هنوز بچهها را نه فقط با لفظ بچهها که با واقعیت یک بچه میشناسیم که او نمیتواند و فعلاً باید درس بخواند و به جای سپردن مسوولیت به آنها للگی آنها را میکنیم. در این وضعیت، فضای مجازی به این دلیل یک چالش است که این، یک رخنه در فضای کاملاً مدیریت شده یک نوجوان است. در این فضایی که یک نوجوان، از صبح که بیدار میشود آب دستش داده میشود و بعد سوار سرویس میشود و دوباره از مدرسه با سرویس او را به منزل برمیگردانند. هیچ یک از اینها فضایی برای ارادهورزی یک نوجوان ایجاد نمیکنند. پس این یک رخنه فضای مجازی، میتواند خیلی چالشبرانگیز باشد. چون نوجوان تصور میکند که اینجا دیگر میتواند جرأتورزی کند و خودش تصمیم بگیرد، آنهم در فضای ایدهآلی که نیازی به مسوولیتپذیری هم ندارد.»

به سادگی یک کلیک
بدون واسطگی چالش دیگر فضای مجازی است که دکتر سجادیه ضمن اشاره به آن گفت: در فضای مجازی، همه چیز به سادگی یک کلیک در دسترس است. از مرحلهای که درباره یک موضوع تردید داریم و در حال فکر کردن هستیم تا وقتی که میخواهیم آن تصمیم را به مرحله وقوع برسانیم فاصلهای وجود ندارد. تصور کنید در فضای واقعی برای گرفتن یک کتاب از کتابخانه، چند مرحله فرصت گفتوگو با خود و تردید در تصمیم نهایی را دارید. این را مقایسه کنید با نسخههای پیدیاف کتابها در فضای مجازی که شخص حتی اگر تمایل جدی به مطالعه کتابی را هم نداشته باشد با خودش میگوید: «ضرری که ندارد، دانلود میکنم حالا اگر خواستم بعداً میخوانم». در این بلاواسطگی با چیزی به اسم «کلیک» مواجه هستیم که تصمیمات افراد را تبدیل به تصمیمات تکانهای میکند. تصمیماتی که لزوماً همراه با تأمل و مسوولیتپذیری نیستند. در فضای مجازی به این تصمیمات تکانهای دامن زده میشود و آنها تشدید میشوند. در یک مورد تحقیقی، در مصاحبهای که با افرادی که یک فیلم را لایک کرده بودند مشخص شد که 80 درصد این افراد حتی فیلم را دانلود نکرده بودند. آنها در چرایی این عمل پاسخ داده بودند که چون فیلمی بوده که مورد توجهها خیلیها قرار گرفته است آنها هم خواستهاند از قافله عقب نمانند و در نظر دیگران فردی «بهروز» جلوه کنند. انگار فشار جوی که بچهها در آن قرار میگیرند باعث اینگونه رفتارها میشود.»

سطحیسازی اطلاعات
«سطحیسازی اطلاعات کار تربیت را دشوار میکند». دکتر سجادیه در بخش بعدی صحبتها با اشاره به این واقعیت گفت: همه چیز خیلی در دسترس است. از آراء فیلسوفی در قرون گذشته گرفته تا خرید پشهکشی در یک فروشگاه دیجیتالی. از آنطرف برای بدست آوردن این دو مورد در یک حد تلاش لازم است. وی افزود: روزنامهها همه چیز را خیلی سطحی میکنند. به جای اینکه آراء یک فیلسوف را در بافت خودش مطالعه کنید و اندیشهورزی کنید آن را در روزنامه میخوانید و شخص هم فکر میکند با خواندن آن آراء و نظرات در روزنامه، نظرات آن فیلسوف را متوجه شده است. در حالیکه در روزنامه تلاش میشود پیچشها و پیچیدگیهای یک متن فلسفی به خواننده منتقل نشود و ساده سازی میشود. فضای مجازی آمده و این سطحیسازی را چندین برابر کرده است. وی افزود: افراد کم کم نسبت به وقایع اطرافشان بیتفاوت میشوند. قبلاً اگر به شما توصیهای درباره مصرف فیالمثل چای سبز میشد بالاخره تأملی میکردید ولی الان روزانه صدها پیام در حوزههای گوناگون و آمیخته با هم میآید که لاجرم از کنار همه آنها به یک شکل گذر میکنید. آنها را میخوانید ولی عمل نمیکنید. همین مورد، شکاف نظر و عمل را در زندگی ایجاد میکند. ما در درون خود یک بیاعتمادی به اطلاعاتی که به ما میرسد داریم و همین بحث تربیت اخلاقی و دینی را در مدارس دشوارتر میکند. بچهها این مطالب فضای مجازی را در کنار مطالب درسی میگذارند. برایشان خیلی تفاوتی ندارد اینکه فلان جمله را هایدگر گفته، دکتر شریعتی گفته یا دکتر سمیعی گفته است و در نتیجه همه چیزها عادی و سطحی تلقی میشوند. در عینحال که فرصت استفاده گامبهگام از منابع فراهم شده است معلمان باید بچهها را به ارزیابی اطلاعات وادار کنند و بپرسند اینها را از کجا آوردهاید؟ معلم باید تلاش کند مقداری فضا را از این حالت ابهام در بیاورد و کاری کند که بچهها همه اطلاعات را خاکستری نگاه نکنند. بدانند بعضی از اطلاعات درست و بعضی از آنها غلط است و متوجه ارزش و اهمیت بعضی از اطلاعات و گفتههای به ظاهر ساده باشند.

وقتی مشکل، نداشتن مشکل است
سخنران بعدی نشست دکتر خسرو باقری بود. زاویهای که دکتر باقری برای نگریستن به پدیده خودکشی انتخاب کرده بودند، زاویه معنا بود. وی گفت: زندگی در جهان زندگان با دو موتور کار میکند. اولی موتور غریزه است که درحیوانات هم دیده میشود و به شدت محافظ زندگی است. نگاه کنید به فرار حیوانات در مواجهه با مرگ که با چه نیروی عظیمی از جلو دشمن میگریزند. در انسانها ابتدا این موتور روشن است. زندگیشان را دوست دارند و در مقابل کوچکترین خطرها واکنش سریع نشان میدهند. در ادامه و با گسترش فضای فکری و ذهنی؛ که از مختصات زندگی انسان است؛ کم کم دنیای معانی در افکار انسانها ورود پیدا میکند. یعنی باید دلیل و فلسفه اعمال مشخص باشند. این چراهایی که انسان میپرسد، توسعه یک دنیای معنایی در ذهن اوست. وی افزود: کمکم آن موتور اول خاموش میشود و موتور دومی روشن میشود که موتور معناست. انسان با سوخت غریزه شروع میکند ولی در ادامه با معنا زندگی را ادامه میدهد. اگر این احساس معنا در انسان باشد به طرز عجیبی هر شرایطی را تحمل میکند و اگر این معنا نباشد حتی با وجود رفاه کامل در زندگی، امکان خاتمهدادن زندگی بسیار زیاد است. اتفاقاً مشکل بعضی از اشخاص مرفه، نداشتن مشکل است. وقتی کسی تصمیم به خودکشی میگیرد - بجز مواردی که خودکشی معنایی دارد. مثل خودکشی ژاپنیها که آدم برای معنایی بزرگتر به مرگ تن میدهد- اگر معنا نداشته باشد به دلیل بیمعنایی است.

در کشورهای پیشرفته، بچهها ساعت 9 به مدرسه میروند
دکتر باقری در ادامه با اشاره به تزریق بیمعنایی در سطح کلان گفت: سیاستگذاران از عوامل خودکشی بچهها هستند. در سطوح پایینتر، سازمان آموزشوپرورش که هم مسوول تهیه کتابهای درسی است و هم مسوول برنامهریزی برای دانشآموزان، مقصر است. بچهها را میبینید که زیر آوار تکالیف سنگین محوله از طرف معلمان هستند. اینها از منشأهای تزریق بیمعنایی هستند. بچههای ما ساعت 5 صبح، خوابآلود و وقتی هوا هنوز تاریک است به سمت سرویسها میروند. در صورتیکه در کشورهای پیشرفته، بچهها ساعت 9 صبح به مدرسه میروند. با آرامش کامل و بعد از خوردن صبحانه. برنامههای آموزش و پرورش ما برای بچههاطاقت فرساست. اینها همه کانونهای بیمعنایی است. بچهها باید شبانه روز دنبال چیزهایی بدوند که انتهای آن چیزی نیست. وی در ادامه با توصیه به مسوولان برای اجازه دادن به بچهها برای لذت بردن از زندگی خاطرنشان کرد: دیدن پروانهها کلی لذت دارد. ما همه لذتهای زندگی را محدود کردهایم و جلوی چشم بچهها، چشمبندی گذاشتهایم که از صبح تا غروب فقط درس بخوانند.

دانشآموزانی که ساز خودشان را میزنند
اشاره به دو بعد معنا بخش پایانی صحبتهای دکتر باقری بود. وی گفت: معنا و بیمعنایی از مهمترین عواملی است که انسان را به ادامه یا قطع زندگی میکشاند. معنا دو بعدی است هم جنبه یافتنی دارد هم جنبه ساختنی. از بعدی معنا را ما میسازیم. علاوه بر آن، معنا جنبه یافتنی هم دارد. بچهها در هر دو بعد آن قرار دارند، ولی معلمان فقط روی پدال یافتن میفشارند. به ویژه با وجود فرهنگ دینی، واقعیتهای دنیا را به زبان دینی میخواهند بیان کنند و آن را به چارچوب معنای بچهها تبدیل کنند. بچهها گاهی این را حس نمیکنند و به سمت معناهای ساختنی خودشان میروند. مثلاً اعتیاد یا ایجاد گروه در شبکههای اجتماعی از اینگونه معناهای ساختنی است. این خودش یک نوع گسل معناشناختی است که تعلیم و تربیت به صورت اسکیزوفرنیک دچار آن است. یعنی از طرفی معلمان به سمت دادن معناهای یافتنی به بچهها هستند و از طرفی دانشآموزانی که همزبان با معلم نمیشوند ساز خودشان را میزنند و این خودش میتواند عامل ایجاد کشمکش باشد. در تربیت نسل جوان باید بتوان معناهای یافتنی را در اختیارشان گذاشت؛ اما در این میان، خندقی، نمیگذارد این ارتباط برقرار شود. برای این ارتباط نیاز به زدن یک پل است. این پل این است که ما باید کوتاه بیاییم. کمتر حرف بزنیم و کوتاه بیاییم. حُقنه نکنیم چیزهایی را که خودمان مهم میدانیم ولی مربوط به نسل گذشته است. باید از نظر فیزیکی هم کوتاه بیاییم و برویم در سطح بچهها و از دریچه آنها به دنیا نگاه کنیم. تغییر معنا به طریق دگردیسی انجام میشود. یعنی آرام آرام و با تبدیل و تبدل. مثل کرم ابریشم که تبدیل به پروانه میشود. کار تربیت، آشنا کردن بچهها با معناهای متعالی است؛ اما با وجود این خندق بدون پل این ارتباط امکان پذیر نیست. باید سقراطوار معلمان کوتاه بیایند و در سطح دانشآموز قرار بگیرند و پابهپای آنها جلو بروند.

برچسب: نویسنده: سجاد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 3:54

صفحه بندی